سرگذشت حجم مبنا در بورس

تیتر

امروز با دو دانشجو در مورد پایان­‌نامه‌­هایشان قبل از جلسۀ دفاع، نشست داشتم؛ پایان­‌نامه بود و طبق معمول تحلیل رگرسیون.

هر دو محقق هم از برخی داده‌های خود لگاریتم گرفته بودند. البته چون دانش محدود آماری و اقتصادسنجی دارم، برعهدۀ سایر استادان ناظر و مشاور است که موارد مرتبط با این تخصص­‌ها را بررسی کنند. با این همه، استفاده از متغیرها در شکل لگاریتمی در تحلیل رگرسیون آن قدر رایج شده که دلایل موضوع برای من هم تا حدی روشن شده است. در این یادداشت، آن دلایل را بدآن گونه که می­‌فهمم، توضیح می­‌دهم:

 این فهرست از دلایل بیانگر مزایایِ بسیارِ استفاده از لگاریتم در تحلیل رگرسیون است. برای همین است که در بین «داده‌­تبدیل­‌های» مختلف چون لگاریتم، ریشه­‌گیری یا معکوس­ عددها و نسبت­‌ها، لگاریتم­‌گیری از بقیۀ رویکردها معمول­‌تر است.

البته، من هنوز هم کاملاً مطمئن نیستم که با لگاریتمی­‌گیری آیا می شود «داده­‌های بد» را به شکل «داده‌­های خوب» جلوه داد. دیده‌ام برای این که نمودارِ خوش­‌ترکیب بسازند، از لگاریتم استفاده می­‌کنند. با خوش­‌ترکیب‌­بودن نمودارها مشکلی ندارم، اما طبعاً برای تحلیل­‌کردن چنین داده‌­هایی فکر نمی­‌کنم باید از تبدیل­‌های لگاریتمی استفاده شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *